ناصر الدين شاه قاجار
162
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
راه داشت . نور محمد خان پيشخدمت از بالاى كشتى ، گفت دراج دارد . گفتم كشتى ايستاد . رفتيم لب آب . از تخته گذشتم . آنطرف آدم زيادى هم با من گذشته ، فضولتا : معير ، امين الملك ، عرفانچى ، آقا وجيه ، مليجك ، ميرزا على خان ، محقق ، ناصر قلى خان ، مير شكار ، باشى غلامبچه ، كوچولو ، على رضا خان ، عكاس باشى ، آقا على ، دهباشى ، آن طرف كه رفتم سياچى رسيد . عبد القادر خان پيدا شد . پياده رفتم . آنجائى كه بوته زيادى بود . غلام على خان رفت . دراج بپرانديك خوك بزرگى ، از زير بوته برخاست دويد . تفنگ چهار پاره [ را ] تا از مير شكار گرفته ، انداختم ، دور شد . قدرى راه رفتيم . يك دراج پريد . انداختم . دور بود نخورد . ريگهاى بسيار ، بسيار ، خوب در كناره و سواحل بود . بهتر از ريگهاى كنار درياى مازندران . خيلى خوبتر . قدرى جمع كردند . كشتى از كناره ، دور تر رفته بود . كوچولو را دادم ، آدم سياچى سوار كرد ، برد منزل ، سياچى آمد [ به ] كشتى ، خلاصه من سوار قايق شده ، رفتم ، [ به ] كشتى . حضرات هم ماندهاند در ساحل . محقق ، « 1 » امين حضور ، عكاس باشى ، دهباشى ، با من آمدند . آنهاى ديگر ماندند . قايقى بردند ، همه توى يك قايق پر شدند . يكىيكى را از ساحل ، به دوش گرفته مىآوردند . بسيار خنده داشت . زياد خنديدم . خيلى طول كشيد تا حضرات را به كشتى آوردند . قايق به گل نشست . به زور حركت دادند . آخر آمدند . رانديم . امروز در بين راه نزديك همان قلعه خرابه جاليسه ، در شط آثار پل قديم پيدا بود . هنوز چند پى از آجر در ميان شط دست راست بود ، خلاصه رانديم يك ساعت به غروب مانده است طرف دست راست ، نزديك شط ، از دور آثار برج بلند كم قطرى پيدا شد . و در اين بين در شط جزيزه بزرگى پيدا شد ، كه شط را دو قسمت كرد . كشتى ما به علت كمى آب ترديد در رفتن پيدا كرد . آخر از طرف شاخه دست راست راند . قدرى كه رفت در محاذى چادرهاى زيادى از اعراب ، به گل نشست . نيم ساعت به غروب مانده ، به گل نشست . هرچه منتظر شديم ، بيرون نيامد . بالاخره بالاى كشتى را قرق كردند . رفتيم بالا . ناخدا هرچه مىكرد كشتى تكان نمىخورد . غلام على خان ، و بعد دهباشى را عقب او به قايق گذاشته ، طرف سامره و اردو ، فرستاديم . كه به مردم خبر بكنند ، كه كشتى به گل نشسته است . و اسب و . . . بياورند . بعد آمدم پائين به اطاق ، چند فشنگ هم انداختيم . چاره نشد . نماز كرديم . بعد شامى ،
--> ( 1 ) . در اصل روى اين اسم خط كشيده شده است معلوم مىشود محقق حضور نداشته است .